تبليغاتX
از هفت آسمان


از هفت آسمان

فردایی که دیروز غمش را می خوردیم امروز است





















پاییزو دوست دارم هنوز چون تورو یادم میاره...

نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 11:19 قبل از ظهر توسط امید| |

تو رو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی

دارم خو می کنم با این فراموشی و خاموشی

چرا چشم دلم کوره عصای رفتنم سسته

کدوم موج پریشونی تورو از ذهنه من شسته؟

خدایا فاصلت تا من خودت گفتی که کوتاهه

از اینجا که من ایستادم چقدر تا آسمون راهه

من از تکرار بیزارم از این لبخنده پژمرده

از این احساسه یأسی که تو رو از خاطرم برده

به تاریکی گرفتارم شبم گم کرده مهتابو

بگیر از چشمای کورم عذاب کهنه ی خوابو

چرا گریم نمی گیره مگه قلب من از سنگه

خدایا من کجا میرم کجای جاده دلتنگه

میخام عاشق بشم اما تب دنیا نمیزاره

سر راهه بهشت من درخت سیب میکاره 

 

نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 11:41 قبل از ظهر توسط امید| |

 

"سکوت عجيبي دارد اينجا

 ديگر تنها من مانده ام و خيال بودنت

 خنده هايت و نوشته هايي که ...

 با خود چه کرده اي!؟

 با من چه مي کني !؟

 دلم برايت تنگ مي شود وقتي مي خوانمت

 وقتي بلند بلند مي خوانمت تنهايي عجيبي است

 ديوانه ام مي کند

 گاهي وقتي مي دانم

 ديگر برق چشمانت را توان ديدن نيست ...

 کاش اينجا بودي

 درست روبروي من

 سکوت مي کرديم و در آن سکوت مي خوانديم همديگر را "

 

نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 12:51 بعد از ظهر توسط امید| |

من رو حرف تو حساب کرده بودمو

همه عشقا رو جواب کرده بودمو

از همه قشنگیای زندگی

تنها تو رو انتخاب کرده بودمو....

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 8:47 قبل از ظهر توسط امید| |

 

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 7:56 قبل از ظهر توسط امید| |

 
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 12:26 بعد از ظهر توسط امید| |

نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 2:2 بعد از ظهر توسط امید| |

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 1:18 بعد از ظهر توسط امید| |

ماه رمضان شد، مى و ميخانه بر افتاد

عشق و طرب و باده، به وقت ‏سحر افتاد

افطار به مى كرد برم پير خرابات

گفتم كه تو را روزه، به برگ و ثمر افتاد

با باده، وضو گير كه در مذهب رندان

در حضرت حق اين عملت ‏بارور افتاد

نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 7:41 بعد از ظهر توسط امید| |

Masoud Digital
نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 4:14 بعد از ظهر توسط امید| |

رابین هود | RaBiNHooD.iR

 

نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 11:17 قبل از ظهر توسط امید| |

نگو بار گران بوديم و رفتيم

نگو نامهربان بوديم و رفتيم

اخه اينا دليل محكمي نيست

بگو با ديگران بوديم و رفتيم

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 12:46 بعد از ظهر توسط امید| |


Design By : Night Skin